تبليغاتX
منطقه مرده

منطقه مرده

این زندگی ماست که آگاهی مان را تعیین می کند...

(کمونیسم یک دکترین نیست بلکه یک جنبش است. این جنبش از اصول شروع نمی شود بلکه از واقعیات آغاز می شود)

مارکس و انگلس

( استبداد آلمانی دشمنی بسیار خطرناک تر از بورژوازی است چرا که میان ما و بورژوازی قرار گرفته است و مانع از درگیر شدن ما با بورژوازی است.از این رو ما به هیچ رو خود را از جنبش توده ای اپوزیسیون بر ضد حکومت مستبد آلمان جدا نمی کنیم بلکه ما پیشرفته ترین بخش این جنبش هستیم)

فردریش انگلس

نوام چامسکی در انتخابات اخیر امریکا گفت  به باراک اوباما رای خواهد داد ولی بدون هیچ توهمی! آیا می توان این حرف چامسکی را با وضعیت کنونی ما قیاس کرد؟ بگذارید از منظری دیگر و فارغ از استدلالات ژورنالیستی و بند تنبانی اصلاح طلبان به قضیه انتخابات نگاه کنیم.ابتدا باید هویت خودمان را مشخص کنیم؛ ما کجای  این جریان ایستاده ایم؟ مثال "چرخ دستی" واقعآ مثال خوبی است  اگر حاکمیت را در حال راندن چرخ دستی ای که جامعه درون آن قرار دار ود فرض کنیم ما نیز به ناچار هر جا که این چرخ دستی برود می رویم؛  در این صورت آن کدامین کنش است که به تغییر وضع موجود می انجامد؟ دیدیم رفقایی را که فرمان " به پیش" می دادند به خاطر خفقانی که در دوره احمدی نژاد ایجاد شد مجبور به اجرای فرمان "به پیچ" شدند و این روزها در ترکیه و دیگر کشورهای اروپایی آواره اند و یا وثیقه های سنگین کمرشان را شکسته است و به مانند قهرمان داستان "در پیشگاه قانون" کافکا در انتظار حکم خود هستند و یا از آن رقت انگیز تر به جبران سال هایی که به علت فعالیت خود از حقوق اجتماعی محروم شده اند دیگر به سیاست فکر نمی کنند و در روزمرگی غرق شده اند ، از آن طرف هم توده های خاموش را داریم که دروضعیت سیاست زدایی شده ی کنونی پیاده نظام های فاشیسم موجوداند؛ دلبستگی و تعصب توده ها به مثلث شوم مذهب،سنت و قومیت و به عبارت بهتر پدر شاهی نهادینه شده ی جامعه ایران باید سبب  این شود که تصور "دولت بد-مردم خوب" را کنار بگذاریم. اگر فاشیسم مسئله ی امروز ماست بدانید که جبهه ی ضد فاشیسم یک جبهه ی ضد مردمی است! در مقابل ما  اکثریت توده هایی قرار دارند که با مذهب قومیت جنسیت و ... همدیگر را درجه بندی می کنند اکثریتی که همراه با دولت، مجردها معتادین  بهایی ها و اقلیت های جنسی، مهاجرین افغان، کارگران حاشیه ای و ... را خارج از دایره ی شهروندی و انسانیت تعریف می کنند! در این میان تنها کنشگران اجتماعی، فعالین حقوق انسانی، فعالین حقوق زنان کودکان و کارگران؛روشنفکران مستقل، فعالین دانشجویی و... را داریم  این ها در مثال چرخ دستی  ای که زدیم نه در درون چرخ دستی  و نه  در خارج آن بلکه یک پا در ساختار و پای دیگر در خارج آن دارند و تنها این وضعیت است در شرایط کنونی که می تواند تغییر ایجاد کند در واقع مجموعه ی نحیفی داریم از مبارزان اجتماعی (خواستم بگویم جامعه مدنی ...ولی جامعه مدنی تعریف گل و گشاد تری دارد) که این مجموعه روز به روز بیشتر تحلیل می رود و باید به هر طریقی که شده از این روند جلوگیری کرد.

و اما باید به این سوال پاسخ دهیم که آیا ساختار موجود اصلاح پذیر است؟آن گونه که عده ای فانوس به دست در پی کشف استعدادهای دمکراتیک جمهوری اسلامی سر از سردابه های های امثال کروبی درآورده اند؟ با آن تعبیری که دوستان از اصلاحات دارند خیر! دستگاه اصلاح پذیر نیست! ولی اگر اصلاحات را بهبودی ساختار بدانیم  دامنه تغییر محدود می شود به بهینه شدن و کارآمدتر شدن نظام، در واقع پروژه مدرنیزاسیون اسلامی بهتر پیش می رود کمی رونق اقصادی ایجاد می شود تنش بین المللی کم می شود و این است کعبه آمال اصلاح طلبان حکومتی درکل! این دامنه محدود قرار است چه بردی را برای ما ایجاد کند؟ دو رویکرد جداگانه ی موجود در نظام، پاسخ ما را خواهد داد.

قوانین حاکم بر فرآیند انباشت سرمایه، جمهوری اسلامی را ناچار کرده برای حفظ موقعیت سیاسی  خود الگوهای نهادهای بین المللی پول را  مو به مو اجرا سازد در واقع همه می دانیم که بعد از انتخابات دیگر خبری از سوبسید بنزین نیست... قیمت ها باید طبق الگوی نئولیبرالیستی آزاد شوند حرکت آزاد سرمایه داری باید ایجاد شود و غیره و غیره در این میان دو رویکرد از طرف دو جناح حاکمیت وجود دارد،جناح بنیادگرای حاکم یا جناح سپاه(احمدی نژاد) معتقد است که باید خود را به سیستم اقتصاد جهانی تحمیل کند آن هایی که دستی در صنعت دارند می دانند که این روزها همه چیز به "بچه های سپاه"  ختم می شود و در عوض بورژازی اینها شده اند نماینده و پیمانکار پروژه های عظیم اقتصادی؛ درآمد وحشتناک نفت که ده ها میلیارد دلار را به جیب دولت ریخت سبب شد که دولت بتواند دو بحران منطقه ای(جنگ حماس واسرائیل-جنگ حزب الله-اسرائیل) را به خوبی هدایت کند و خود را به عنوان یک قدرت منطقه ای به همگان بشناساند در داخل هم به ماهیت ایدئولوژیک این بخش از نظام باعث شد که آزادی های اجتماعی به شدت کاسته شده و آزادی های سیاسی نابود شود و از طرفی هم برنامه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول مو به مو اجرا گردد....بخش دیگر یا همان بخش میانه روی دستگاه معتقد است که بایستی با سیستم اقتصاد جهانی تعامل کرد دیدگاه های این بخش در رابطه با  آزادی های سیاسی  تفاوت چندانی با جناح سپاه ندارد اینها هم معتقد اند که سیاست های نئولیبرالیستی باید مو به مو اجرا شود با این حال آن عصبیت ایدئولوژیک بچه های سپاه را ندارند،با تغییر فضای سیاسی-اقتصادی دنیا  یعنی روی کار آمدن اوباما و تمایل امریکا برای گفتگو با ایران،بحران ادواری سرمایه داری که برای کاهش تبعات آن بر آن جمهوری اسلامی مجبور است مشارکت با  کشورهای بزرگ اقتصادی جهان را بپذیرد کاهش شدید قیمت نفت و خالی شدن صندوق ذخیره ارزی و افزایش تورم و بیکاری ای که ناکارآمد بودن دولت احمدی نژاد سبب آن شده است،پیرزوی جناح میانه رو و از نظر من به طور مشخص  پیروزی مرد بحران های اقتصادی دهه شصت (که حمایت هاشمی و ناطق نوری را هم پشت سر خود دارد) سبب می شود که حاکمیت برای پیشبرد پروژه ی مدرنیزاسیون اسلامی سیاست تعامل با جهان غرب را در پیش گیرد.

 می دانیم که مدرنیزاسون اسلامی از عقلانیت مدرن تنها عقلانیت ابزاری را می شناسد در واقع مدرنیزاسیونی است بدون مدنیت مدرن؛ با این حال پیامد ناخواسته ی پیروزی میانه رو ها، شکست ایدئولوژیک جناح سپاه و مسکوت ماندن ماجراجویی های آن ها در عرصه ی بین المللی و افزایش نسبی آزادی های اجتماعی است...در روزگاری که به قول بنیامین "بسیار امید هست ولی نه برای ما" اجازه دهید که دلخوش باشیم به روی کارآمدن میانه روها  و شاید پیامد ناخواسته ی روی کار آمدن آن ها گشایش فضای اندکی باشد برای فعالان اجتماعی....همان طور که لنین در انتخابات 1906 شرکت کرد و آن را تاکتیکی در راه پیروزی دانست بیایید  از چشم اندازی دیگر به افق های پیش رو بنگریم....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت   توسط حسام  | 

1_اگر نمی نویسم به این علت نیست که حرفی برای گفتن ندارم؛ به هزار و یک دلیل دیگر است ...زمانی فکر می کردم این جمله (شاملو؟) که سکوت بالاترین فریاد هاست حرف چرند و مسخره ای است امروز به این نتیجه رسیدم که باید به دوره تاریخی ای که این جمله گفته شده توجه کرد...!

2_چند پیشنهاد دارم برای این  روزها که خب عصر ملال انگیز ساسی مانکن ها و احمدی مقدم ها و محمد مک کارتی ها(محمد قوچانی) و  اخراجی های 2 و شوی انتخاباتی است و ابتذال روزمرگی بیشتر توی ذوق می زند...

3_اگر به ماهواره دسترسی دارید شنبه شب های می توانید از طریق کانال پیام افغان به فرکانس 10971 -s/r 27500 و 3.4 H هاتبرد پای صحبت های دکتر محیط در رابطه با اقتصاد سیاسی و اوضاع کنونی جهان ما و همچنین نگاه درست و امروزی به متون کلاسیک چپ و ...بنشیینید یکشنبه ها صبح هم می توانید تکرار این برنامه را ببینید اگر به اینترنت پرسرعت دسترسی دارید از طریق این سایت می توانید این برنامه را دانلود کنید:http://www.mohit.golshan.com/،خبر خوب دیگر اینکه جلد سوم کتاب" زندگی مارکس و دیدگاه های او" نوشته دکتر محیط آماده شده و به زودی در بازار نشر قرار خواهد گرفت.

4_اگر دلتان برای نشریات چپ دانشجویی تنگ شده است  مطالب دو نشریه  گلوگاه و سوسیالیست را می توانید از طریق این سایت دنبال کنید:  www.galougahmag.blogspot.com/ www.socialistmag.blogfa.com خواندن مقاله طولانی "سوسیالیت ها چه می گویند" برای کسانی که نگاه جدی به حوزه ی سیاست از منظر طبقه کارگر دارند واجب است!

5_اگر با بازار زیر زمینی پخش فیلم آشنایی دارید فیلم های آرنوفسکی، گاس ون سنت؛پازولینی، برتولوچی و دیگر بزرگان را از دست ندهید!

6_این هم دو وبلاگ خیلی خوب که به تازگی متولد شده اند...حتما مطالب آن ها را دنبال کنید:

 http://suburb.blogfa.com/

http://gosast1.blogspot.com/

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت   توسط حسام  | 

ما می میریم تا شاعران بیمار شعر بگویند

ما می میریم بازی قشنگی است

وقتی مادر پوتین افسر جوان را لیس می زند

و روزنامه ها هی عکس پدر را می نویسند

کنار آدم های مهم

هر شب هزار بار عروس می شود

و خواهرم هزار بار جیغ می زند

هزار بار بازی قشنگی است

کارگران ساعت یازده احساساتی می شوند

فردا همه به خیابان می

ریز

ریز

می کنند پارچه های رنگی را

آواز می خوانند می رقصند و البته شعار می دهند

ما می میریم تا عکاس تایمز جایزه بگیرد !

شعری از الیاس علوی شاعر افغانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت   توسط حسام  | 

چند تز کوتاه در مورد سازمان های خیریه

منبع: http://koodakekar.blogspot.com/

پیش درآمد:

در چند پست آتی در مورد سازمان های خیریه خواهم نوشت. این دست نوشته ها اغلب مربوط به دوره ی زمانی شش ماهه ی اخیرند. عنوان کلی این پستها این چنین خواهد بود:
چند تز کوتاه در مورد سازمان های خیریه.
تمامی این تزها با این جمله ی مارکس در جلد اول کاپیتال آغاز می شود:
راه جهنم با حسن نیت فرش شده است.

تز اول: خیریه بودن بیش از آن که به فرم مربوط باشد از ویژگی های محتوا است. سازمان خیریه را از محتوای جهت گیریهایش باید شناخت.
پیشرفت تکنیک و فرم عمل اجتماعی، می تواند محتوای جهت گیری خیریه ای را بپوشاند. خیریه در تضاد با فرم های مدرن نیست. سازمان خیریه با مدرن ترین شیوه ها به خدمت ارتجاعی ترین اهداف در می آید. طالبان با شمشیر نمی جنگند. پس خیریه شکل و فرمهای گوناگونی دارد. دولتی و غیر دولتی. با وابستگی آشکار به دستگاه های ایدئولوژیک دولت یا دارای رابطه ای پیچیده و درهم تنیده. با حوزه ی عمل محلی، منطقه ای و یا جهانی. مذهبی یا سکولار. اما محتوای خیریه که در تمامیِ این اشکال گونه گون مشترک است چیست؟ محتوای خیریه، یاری رساندن به بازتولید کوتاه یا دراز مدت نظم اجتماعی، سیاسی و بالاتر از همه اقتصادیِ جامعه و به چالش نکشیدنِ بنیادهای وضع موجود است.
برای شناخت محتوای جهت گیری های یک سازمان فعال در جامعه مدنی، باید به ماتریالیسم تاریخی مسلح بود.


تز دوم: خیریه بودن یعنی کور بودن یا چشم بند داشتن؛ زیرا سازمان های خیریه همیشه تظاهر به فراروی از تضادهای جامعه می نمایند.
سازمان خیریه آگاهانه یا غیر آگاهانه وجود تضاد طبقاتی در جامعه را منکر می شود. کنش خیریه ای در جایی بی ارتباط با ماهیتِ اصلی مسأله عمل می نماید. خیریه بودن یعنی شنا کردن در آسمان ها و بر فراز آب! سازمان خیریه با انکار ناآگاهانه ی تضاد طبقاتی در جامعه، بخش مؤثری از دستگاه ایدئولوژیکِ دولت سرمایه داری است که در جهت نمایش واژگونه و کژدیسه ای از واقعیت عینیِ جامعه عمل نموده و با انکار آگاهانه ی آن در بهترین حالت بیانگر ایدئولوژی کوته بینانه ی خرده بورژوازی است.
امیدِ خیریه، شکوفاییِ درختی است که ریشه در حماقت دارد.

تز سوم: نگاه خیریه به مسائل جامعه، دنباله ی روبنایِ فئودالیسم است؛ یعنی لطفِ نخبگانِ پدرسالار به توده های ناآگاه.
اربابِ فئودال، چون الهه ی یانوس (خدای رومیِ درها و دروازه ها) دو سر داشت. از سویی ارزش اضافه را می گرفت و ایلغار می کرد و از دیگر سو، نظام پدرسالارانه ی تولید اجتماعی را، با لطف خود به بندگان، بازسازی می نمود. اما این دو وجهیِ پارادوکسیکال که در نظامِ کهنه در یک فرد تبلور می یافت، در شیوه ی تولید سرمایه داری نهادینه گشت. یعنی با گسترش تقسیم کار اجتماعی، این کارکردها بر عهده ی ساخت های مختلفی قرار گرفت. عملِ خیریه ای، در مقابل استثمارِ کریه اقتصادی، حافظِ همبستگی اجتماعی در جامعه ی مدرن است. سازمانِ خیریه، با هرز دادنِ پتانسیلِ تغییر، هم سوژه ها و هم ابژه های کنشِ خیریه ای را از دگرگون ساختنِ پایه های نظم اقتصادی دور می سازد.
سازمان های خیریه، روغنِ روانسازِ ماشین غول آسایِ تولید سرمایه داری اند.

تز چهارم: مسأله ی سازمان های خیریه همیشه در حوزه ی مدلول ها است و نه دلایل. سازمان خیریه در باتلاقِ مصادیق و مدلول ها فرو رفته و زمینگیر باقی می ماند.
مصادیق و مدلول ها، مانند دیوهایی هستند که هرگاه سرشان قطع گردد، در آینده ای دور یا نزدیک، دو سرِ تازه از ریشه هایشان خواهند رُست. خیریه، ضامنِ عدم هدفگیری رادیکال به بنیان های نظمِ موجود است. این نشانیِ اشتباه به نزدیک ترین مقصد ها، فرایند ساده سازیِ سوژه ها را تکمیل می نماید. کنش خیریه ای، با فراهم آوردنِ پاسخ های ساده، کنشگران را از فهم پیچیدگی های جامعه محروم کرده و اصلاحاتی موردی را برای تغییرِ شرایط فعلی پیشنهاد می دهد. به زبان آلتوسر، سازمان خیریه ابزار فرایندِ سوژه سازی توسط دستگاه های ایدئولوژیک دولت است. فرایندی که برای تداومِ نظام سرمایه داری، هر روز حیاتی تر می گردد.
کنش خیریه، دست و پا زدن در باتلاقِ نامرئیِ ایدئولوژی است.

تز پنجم: فردایِ خیریه هیچگاه فرا نمی رسد. سرانجام ِکارِ سازمان خیریه، پایانِ تاریخ است و نه آغاز آن. یعنی، کار خیریه در گذر زمان تشکیل نیم خط می دهد و نه پاره خط. به عبارت دیگر راستای کار خیریه بی پایان است.
کنش خیریه ای از هرگونه فلسفه ی مادی تاریخ دوری می جوید. خیریه تنها لحظه ی آغازش را می شناسد. کدام سازمان خیریه را می شناسید که به هدف نهایی اش بدون ایجاد مسائلی تازه دست یافته باشد؟ این بی پایانی واجد دلشوره ای همیشگی برای کنشگران خیریه بوده که محرک کنش های عاطفی آنها است. خیریه یعنی نزدیک بینی، سرگردانی و تکرارِ بی هدف.
پایانِ خیریه، مادی نیست.

ادامه را از اینجا بخوانید: http://koodakekar.blogspot.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت   توسط حسام  | 

ترانه قهرمان طبقه کارگر از جان لنون:

به محض اینکه متولد می‌شوی کاری می‌کنند که احساس حقارت کنی
با ندادن زمانی به تو برای اینکه واقعاً به خود واقعی‌ات متولد بشوی
تا اینکه رنج آنقدر زیاد می‌شود که دیگر چیزی احساس نمی‌کنی
قهرمان طبقه کارگر بودن هم چیزی است برای خودش
در خانه آزارت می‌دهند و در مدرسه کتک‌ات می‌زنند
اگر باهوش باشی از تو متنفرند و اگر احمق باشی از تو بیزار خواهند بود
تا آنقدر بی‌اراده و خرفت شوی که از قوانین‌شان پیروی کنی
قهرمان طبقه کارگر بودن هم چیزی است برای خودش
وقتی 20 سال آزگار را با شکنجه و وحشت‌ گذراندی
بعد از تو توقع دارند که شغلی انتخاب کنی
اما آنقدر از ترس‌های مختلف لبریزی که عملاً دیگر کاری ازت بر نمی آید
قهرمان طبقه کارگر هم چیزی است برای خودش
با مذهب سکس و تلویزیون نشئه‌ات می‌کنند
و تو فکر می‌کنی که باهوشی، به هیچ طبقه اجتماعی تعلق نداری و رهایی
اما تا آنجایی که من می‌دانم همان رعیت احمقی (که از قرن‌ها پیش بوده)
قهرمان طبقه کارگر هم چیزی است برای خودش
هنوز به تو می‌گویند که در آن بالابالاها برای تو هم جایی هست
فقط باید اول یاد بگیری: زمانی که می‌کشی لبخند بزنی
اگر واقعاً می‌خواهی مثل از ما بهترانی باشی که بالانشین‌اند
قهرمان طبقه کارگر هم چیزی است برای خودش
اگر واقعا می‌خواهی که قهرمان باشی به دنبال من بیا
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت   توسط حسام  | 

این مقاله رو شهریور نوشته بودم قرار بود جایی منتشر شود که نشد:

سکوت و فریاد پایان ترانه ی من است

نئولیبرالیسم در شیلی: به بهانه ی سی و پنجمین سالگرد کودتا در شیلی

 

 

 

((پینوشه برای همیشه در ذهن من باقی خواهد ماند. من وی را به اندازه فرزندانم  دوست دارم او ما را از شر کمونیست ها نجات داد امروز روز بسیار تلخی برای ما بود))

 

این جملات را یکی از طرفدان دو آتشه پینوشه بر زبان آورده؛ پینوشه همین یکی دو سال پیش مرد و خیابان های شیلی برای چند ساعت صحنه درگیری چپ ها و طرفداران دیکتاتور بود ولی دیگر چه کسی اهمیت می دهد؟

شب روی شیلی پینوشه 17 سال حکومت کرد. کميسيون حقيقت ياب در شيلی رقم کسانی را که توسط حکومت پينوشه به قتل رسيدند 3197 و تعداد زندانيان و شکنجه شدگان را 250000 نفر اعلام کرد. اين ارقام برای يک کشور کوچک 11 ميليونی آن هم با شرايط شيلی واقعا خيلی زياد است البته پینوشه  خود را یک کاتولیک مومن می دانست و  پاپ ژان پل دوم را برای امضای آشتی نامه بین شیلی و پرو دعوت می کرد او همیشه کشتار گسترده خود را با نام "دفاع از میهن مقدس" توجیه می نمود.

شیلی یک از نخستین کشورهایی است که سیاست های نئولیبرالیستی در آن به اجرا گذاشته شده و هوادران نئولیبرالیسم از این کشور به عنوان الگویی مناسب و کارآمد نام می برند. اشاره آن ها به ساخته شدن بزرگ راه ها بازگشت سرمایه داران به کشور و امکان سرمایه گذاری خارجی و غلبه بر بحران های اقتصادی در زمان دولت پینوشه است. دیوید هاروی اندیشمند چپگرا می گوید:در پی به قدرت رسیدن پینوشه یک وقفه ی دو ساله در شیلی برای انتخاب برنامه اقتصادی به وجود آمد زیرا مسئله این بود که چه نوع برنامه اقتصادی ای می تواند اقتصاد را احیا کند؟ آنچه در شیلی انجام دادند ارمغان بچه های شیکاگو(مکتب اقتصادی شیکاگو) بود که می گفتند:((همه چیز را خصوصی کنید کشور را به روی سرمایه گذران خارجی و تجارت خارجی باز کنید،هیچ مانعی در برابر بازگشت سود مالکیت خصوصی به کشور مبدا نگذارید،الگوی رشد مبتنی بر صادرات داشته باشید)) هاروی ادامه می دهد: البته آن ها نمی بایست نیروی کار را منضبط سازند چرا که تمامی رهبران کارگری کشته شده بودند،همه ی اتحادیه های کارگری کارگری منحل شده بودند؛همه درمانگاه های بهداشتی که دگر اندیشان رادیکال در آن شورش راه می انداختند منحل شده بود.

خانم نائومی کلاين، نظريه پرداز چپ کانادايی در رد این نظر که شیلی یک نمونه ی موفق پیشرفت در زیر سایه نئولیبرالیسم بوده می گوید:(( پس از پايان حکومت پينوشه 45 درصد مردم زير خط فقر زندگی می کردند و نرخ رشد درآمد پولداران 83 درصد بود.امروزه شيلی بر طبق آمار سازمان ملل متحد از 123 کشوری که مورد مطالعه قرا گرفته شده‌اند جای 116 را از حيث تقسيم عادلانه‌ی درآمدها دارد.اما هواداران فريدمان هنوز در دولت ها، در نهادهای بين‌المللی پولی و رسانه‌ها جا خوش کرده اند و ادعا می کنند شيلی يک نمونه‌موفق است.))

بنا به نظر میلتون فریدمان نظریه پرداز نئولیبرال در کتاب "سرمایه داری و آزادی" چون جوهر دمکراسی سود ورزی است پس هر دولتی که سیاست های ضد بازار را تعقیب نماید ضد دمکراتیک است و حمایتی که مردم آگاه از آن ها می کنند هیچ اهمیتی ندارند و بر طبق این نظریه وظیفه ی اصلی دولت پاسداری از مالکیت خصوصی است  و بررسی موضوعات واقعی مربوط به تولید و توزیع و سازمان اجتماعی را باید بر عهده ی نیروهای بازار گذاشت.

در واقع با چنین تعبیری از دمکراسی،نئولیبرال هایی چون فریمان هیچ تردیدی در مورد سرنگونی نظامی دولت آلنده که توسط رای مردم انتخاب شده بود نداشتند زیرا آلنده خود را مارکسیست-لنینیست می نامید و در کار سلطه بر جامعه ی شیلی دخالت کرده بود او راه را برای نفوذ سوداگران و شرکت های امریکایی بسته بود.با این تفسیر دولت آلنده ماهیتا غیر دمکراتیک و سرنگونی آن به هر شیوه ای مشروع جلوه می کرد.

رشد بالای اقتصادی یکی دیگر از دلایل هواداری از شیوه اقتصادی دولت پینوشه است این در حالی است که اگر چه متوسط رشد شیلی در طول سال های 1974-89 چیزی در حدود 2.6 درصد بوده ولی این متوسط رشد بین سال های 1961-71 در حدود 4.6 درصد بوده که در واقع این یک پسروی در دولت پینوشه به شمار می رود و میزان رشد اقتصادی شیلی در دهه ی 80 از میزان رشد آن در دهه های 70 و 60 کمتر بوده است. همچنین با پیروزی کودتا و کنار رفتن دولت سوسیالیستی آلنده هزینه سرانه ی بهداشتی از 29 دلار در سال 1973 به 11 دلار در سال 1988 کاهش یافت و در نتیجه میزان بیماری های تیفوئید و هپاتیت ویروسی(بیماری هایی که ناشی از فقر و بهداشت ناکافی است) به طور انفجار آمیزی افزایش یافت.(1)

اما سیاست اقتصادی ای  که در نخستین سال های دولت پینوشه انجام شد سیاست "شوک درمانی" نام دارد،ميلتون فريدمان ،پدرفکری نئوليبراليسم پس از پيروزی کودتای نظامی  1973 در شيلی به پينوشه نوشته بود او بايد شيلی را "شوک درمانی" کند. خانم نائومی کلاين در کتاب " استرانژی شوک" شرح می دهد که شوک درمانی يعنی استفاده از تجربه‌ی ضربات روحی جمعی برای جا انداختن دگرگونی‌های ريشه‌ای برتافته از الگوهای نئوليبرال.اين تجربه‌ها می تواند ناشی از جنگ، يک بحران سياسی و يا يک فاجعه‌ی طبيعی باشد.الگوی آن هميشه به يکسان است:يکضرب مالکيت عمومی را به حراج می گذارند وبيمه‌های اجتماعی را نابود می کنند.پيامد آن تقسيم ثروت از پائين به بالا است.

 در گزارش  گردهمایی سازمان های بین المللی غیر دولتی در رابطه با شیلی می خوانیم :در سال 1975 و مجددا در سال 1982 شوک درمانی به اجرا درآمد،به دلیل بحران های اقتصادی در سال 82 شیلی مجبور شد که به کمک های مالی صندوق بین المللی پول متوسل شود یکی از شرایط کمک صندوق بین المللی پول "کنترل مزد" و دیگری انتقال هزینه ها از خدمات اجتماعی به پروژه های زیر ساختی برای صادرات بود که سبب خصوصی شدن آموزش و پرورش و بهداشت و پایین آمدن کیفیت زندگی فقرا گردید.

بدهی های خارجی شیلی در سال 1987 از مرز 21 میلیارد دلار گذشت، دولت با ارائه ی سیاست هایی موفق شد که این میزان را تا میزان قابل توجهی کاهش دهد یکی از این راهکارها  دادن امکانات فراوان به شرکت های خارجی در بخش زمین و معادن شیلی بود.

دولت شیلی که با کمک سازمان سیا بر سر کار آمده بود در سال 1991 با بخشودگی بدهی های خود مواجه شد دلیل این بخشندگی هم اینگونه اعلام شد که شیلی تنها کشوری است که" به زعامت صندوق بین المللی پول،بانک جهانی و بانک توسعه ی جهانی به برنامه بازسازی اقتصادی" دست زده است. با این حال گزارش سازمان های بین المللی غیر دولتی  در پایان خاطر نشان  می کند ضربه هایی که پس از دو دهه اجرای برنامه های تعدیل اقتصادی با نظارت سازمان پول بر پیکر شیلی وارد آمده هزینه هایی سنگین و جبران ناپذیر بر روی مردم شیلی و محیط زیست بر جای گذاشته است.

11 سپتامبر امسال سی و پنجمین سالگرد کودتا است هر چند که دیگر جهانیان 11 سپتامبر را تنها با بن لادن و برج های دو قلو می شناسند ولی جهان شیشه ای رسانه ها ربطی به واقعیت ما حاشیه نشین های تاریخ ندارد...

 

((چقدر سخت است آواز خواندن

وقتي بايد از وحشت بخواني

وحشتي كه در آن زندگي مي كنم

وحشتي كه در آن مي ميرم

تا  خود را  در ميان لحظات بي پايان بنگرم  

كه در آن سكوت و فرياد 

پايان ترانه من است...))

قسمت هایی از ترانه "استادیوم شیلی" آخرین سروده ی ویکتور خارا.

*****

(1)   آمار از مقاله ی:افسانه و واقعیات: بازار آزاد در امریکای لاتین-جیمز پتراس و استیو ویوکس-ترجمه ی دکتر احمد سیف

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت   توسط حسام  |