تبليغاتX
منطقه مرده

منطقه مرده

این زندگی ماست که آگاهی مان را تعیین می کند...

زیاد به سیاسی نویسی علاقه ندارم چون نه علمش رو دارم و نه حوصله درد سرش رو!هر چند که مردمان ایران زمین همواره خود رادر زمینه سیاست کارشناس و تحلیل گر می دانند و در تاکسی و اتوبوس و اداره و مهمانی از خود نظرات ناب و بند تنبانی در می کنند... ولی خوب به نظرم انتخاب احمدی نژاد به مقام ریاست جمهوری بیشتر دلایل اجتماعی داشت تا سیاسی که از جمله این دلایل می توان به نا آگاهی جامعه‌‌ و سرمایه داری لجام گسیخته ایرانی و همچنین سیاستزدگی مردم اشاره کرد به دلایل اجتماعی را تا آنجایی که بینش و سوادم اجازه دهد بعدآ خواهم پرداخت اما به قدرت رسیدن احمدی نژاد دلایل دیگری هم داشت که برای روشن تر شدن ابعاد آن به ذکر چند نکته جالب می پردازم:

۱)دوم خرداد امسال برای انجام کاری اداری به دانشگاه امیر کبیر (پلی تکنیک) رفتم خب دانشگاه امیرکبیر از دیر باز سیاسی ترین دانشگاه ایران به شمار می رفته و در آن جو انتخاباتی بولتنی سیاسی به دستم رسید که در تیراژی وسیع بین دانشجویان توزیع می شد  و در جای جای آن  مقالاتی انتقادی و طنز علیه رفسنجانی به چشم می خورد در نگاه اول کلی خوشحال شدم که دانشجویان یه امر مقدس اسگل کردن پدر خوانده مشغولند! اما کم کم نسبت به این بولتن مشکوک شدم چونکه کیفیت بالایی داشت اشتباه تایپی در آن به چشم نمی خورد و کاملآ حرفه ای صفحه آرایی شد تا اینکه از لابلای مطالب آن متوجه شدم که این بولتن متعلق به حامیان احمدی نژاد است در این بولتن از احمدی نژاد و رفسنجانی به عنوان دو شانس اصلی انتخابات نام برده شده بود....!!

۲) اینکه گفته می شد احمدی نژاد از ابتدا قرار نبود که رئیس جمهور شود و در هیچ نظر سنجی ای اول نبود نظریه ای غلط است نظر سنجی سایت تبیان(وابسته به تبلیغات اسلامی) چنین بود:

۱ـمحمود احمدی نژاد ۲۶.۴۶

۲ـ هاشمی رفسنجانی ۲۴.۷۴

این نظر سنجی در اواخر اردیبهشت امسال انجام شد!!

۳)پسرخاله من آرشیو جالبی از تبلیغات نامزدها در هر انتخاباتی دارد امسال نیز برای کامل کردن این آرشیو راهی ستاد های انتخاباتی شدیم ...دفتر موتلفه ستاد لاریجانی بود و سرتاسر دیوار پر بود از پوستر های لاریجانی... وقتی که از مسئول ستاد برنامه ها و پوستر های انتخاباتی لاریجانی را طلب کردیم اتفاق جالب افتاد: به ما  ابتدا پوستر احمدی نژاد دادند و گفتند: اینم خوبه ها خواستید به احمدی نژاد رآی بدین!!!!!( ۲۴ سه شنبه خرداد این اتفاق افتاد)

۴) بسیجی ها سنگ تمام گذاشتند برای این انتخابات زمین و زمان پر بود از پوستر های احمدی نژاد ..نمی دان این همه بودجه را از کجا آورده بودند خودشان که می گفتند کمک های مردمی است....یاد فاجعه بم افتادیم در ضمن روزنامه کریمه کیهان چطور بود که از ساعت ۱۲ شب اتنخابات احمدی نژاد و رفسنجانی را راهیان دور دوم می دانست؟؟

پ.ن: چیزهایی که نوشتم چیزی را برای شما ثابت نمی کند ولی برای من تجربه خوبی بود تا بیشتر با رازهای سرزمینم آشنا شوم!

پ.ن۲:دوستی از مطالب پیشینم انتقاد کرده و نوشته که:  

 ((بيچاره اي كه به متافيزيك اعتقاد نداري طوفان طبس رو چطور توجيه مي كني ؟
پشه كوچولو ! هه !))

خدمت این برادر عزیز عرض کنم که خیلی دوست دارم که به متافیزیک اعتقاد پیدا کنم هر چند که تا به حال به هر دری زدیم واقعیت خشک و تلخ و قوانین فیزیکی(!) جلوی ما قد علم کرده ...در برابر توفان طبس هم خدمت شما عرض کنم که اصولآ پدیده ای را معجزه و خرق عادت گویند که خارج از علم و دانش بشری باشد مثل افسانه شکافته شدن دریا برای عبور موسی.... توفان شن در صحرای طبس امر محیر العقولی نیست و همواره در صحراها و کویر ایران اتفاق می افتد اگر عوامل مزدور و خیلی بد امریکایی در طبس مثلآ "منجمد" می شدند آنگاه می توانستی بگویی که معجزه ای رخ داده ...دوست عزیز طوفان طبس یک حادثه ساده و طبیعی بود و بدون آنکه احساساتی شویم باید قبول کنیم که شرایط تبدیل به معجزه را نداشت....

در ادامه آورده ای که:((هنوز زودت . حيف من كه وقتمو براي امثال تو بگذارم. البتّه شايد بعدا نظرم عوض شد.امّا قبل از بحثمون 2- 3 بار 3 گانه Matrix رو ببين و يه نقدي بهش بزن ببينم چه كاره اي . بعد مي شه در موردش حرف زد.))

 این هم جواب ما:

نویسنده این وبلاگ از پاسخ به افراد خجسته و خوشحال معذور است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 تیر1384ساعت   توسط حسام  | 

my clasroom

 

عكس فوق، كلاس درس اينجانب در سال سوم دبيرستان بود.....!! مدرسه ما در بهترين نقطه شهر قرار داشت و از حيث  سطح علمي(كدام علم؟) به عنوان بهترين مدرسه دولتي شهر شناخته مي شد....كلاس كثيف و مخروبه اي كه در عكس مشاهده مي كنيد حقيقت آموزش و پرورش ماست: فرسوده و متعفن!!

در حالي كه بسياري از كشورهاي مرفه و پيشرفته بيشترين توجه و بودجه را براي بخش آموزش و پرورش در نظر مي گيرند تا نوباوگان و فرزندان ملت در كمال آرامش و رفاه در راه اعتلاي خود وجامعه گام بردارند...استعدادهاي خود را بشناسند و مهارت هاي لازم را براي زندگي به دست آورند در كشور ما ايران مدرسه عملآ به اردوگاهي تبديل شده تا دانش آموزان(كدام دانش؟) چند سال از بهترين وشاد ترين ايام زندگي خود را در آن "تلف" كنند بي آنكه مهارتي بياموزند و استعداد خود را بشناسد

جدا از امكانات و تجهيزات مشكل اصلي مدارس ما روش هاي تدريس و نقش معلم مي باشددر كلاس درس معلم حاكم مطلق و به معناي واقعي كلمه ديكتاتور است تنهااوست كه حرف مي زند و حق دارد كه در كلاس قدم زده و فرياد زند و ...در اين سيستم و در اين كلاس دانش آموز محكوم مطلق است كه حق اظهار نظر از او سلب شده و محكوم است كه حرف ها و نوشته ها و فرياد هاي معلم را بشنود و فقط همين! در نتيجه:اين روش تدريس و تعليم زجر است و تعلم تلخ تر از زهر!

روح استبداد زده ايراني چنان در آموزش و پرورش ما رسوخ كرده كه اجازه هر گونه خلاقيت، جسارت و اظهار نظر را از دانش آموز ما مي گيرد هر گونه جنب و جوش،تحرك اضافي ونشاط سركوب مي شود دانش آموزان ابتدايي به جاي يادگيري سرود هاي شادي و جست و خيز هاي كودكانه هر روز به سبك پادگان ها سر صف مي ايستند و به تبعيت از مدير و ناظم و معاون پرورشي شعار هاي ايدئولوژيك سر مي دهند(( يادت نرفته كه:از جلو نظام ...جانم فداي رهبر..مرگ بر امريكا...مرگ بر.....))تنها كافي است كه در هنگام تعطيلي مدارس ابتدايي و راهنمايي نگاهي به دانش آموزان بياندازي كه با سرعت و فرياد و هياهو خود را از زندان مدرسه"آزاد شده " مي بينند و شادمان به خاطر رهايي از سيستم به سوي منزل روانند....

 

 

چندي پيش در جايي خواندم كه توزيع شير رايگان و يا با بهاي اندك در مدارس آغاز شده اتفاق نكوئي است اگر قيمت نفت اجازه دهد تا اين اقدام استمرار يابد...از طرف چند روز پيش در خبر ها داشتيم كه ايرانيان "كوتاه قد " شده اند...خودتان ارتباطش را با سيستم آموزشي دريابيد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 تیر1384ساعت   توسط حسام  | 

سكانس اول

چهارم تير_ساعت يك بعد از ظهر _درون تاكسي

زن حدودآ سي چهل ساله بود  با مانتو و چادر مشكي سوار تاكسي شد و با يكي از مسافرين احوال پرسي كرد از صحبت هايشان فهميدم كه زن فرهنگي است ومسافر ديگر از وضعيت نمره هاي فرزندش پرس و جو مي كند...هوا شديدآ گرم بود راننده تاكسي خطاب به زن فرهنگي گفت:

حاج خانوم سختت نيست توي اين گرما با مانتو و چادر مشكي؟!!!

 زن در حالي كه از شدت گرما سرخ شده بود پوزخندي زد و گفت: حاج آقا  اگه اين جوري در نيام گرماي جهنم رو چي كار كنم !!!!!!!

سكانس دوم

نوزدهم تير_ساعت هفت بعد ازظهر_يكي از محلات شهر

امروز مثلآ فاطميه است؛ دو نفر جوان در لباس هاي تعزيه خواني و با بلند گوي دستي روضه مي خوانند و با صداي نكره پاي حسين و ابو الفضل و امام زمان وزينب و فاطمه را به ميان مي كشند... گاه با صداي گوش خراش و مثلآ اندوهگين از مصيبت هاي امام حسين مي گويند و گاه از دست بريده عباس وگاه از لاي در ماندن فاطمه(!)... اتومبيلي مدل بالا به آن دو نزديك مي شود مرد شيشه ماشين را پايين كشيده چند اسكناس سبز در دست تعزيه خوان مي گذارد... اندك زماني بعد رهگذران را مي بيني كه هر يك دست در جيب كرده اند و اسكناسي را به دست مرد تعزيه خوان مي دهند ...مرد در حالي كه اسكناس ها را مي شماردمي خواند:

((  حضرت فاطمه در حالي كه ميان در ضجه ميزد و آن ملعون در را مي فشرد.......)).در اين هنگام پيرزن همسايه در حالي كه آرام اشك مي ريخت اسكناس هزار توماني را به من داد تا به تعزيه خوان دهم.....

 

بيست و نه خرداد_ساعت شش بعد از ظهر_حياط كتابخانه مسجد

نتايج انتخابات را اعلام كرده اند و احمدي نژاد و رفسنجاني به دور دوم راه يافته اند براي استراحت از كتابخانه بيرون مي آيم و به نزد بچه ها مي روم اكثرآ به احمدي نژاد رآي دادند دلايلشان را مي پرسم پاسخ مي دهند:

_به احمدي نژاد راي دادم چون كه سوار پژو 504 ميشه...!!

_به احمدي نژاد رآي دادم چونكه كفشاش بنديه...!!

_به احمدي نژاد رآي دادم چونكه به هيچ حزب و گروهي وابسته نيست و هيشكي ازش حمايت نكرده(( البته در جواب اين دوستان گفتم كه انصار حزب الله از احمدي نژاد حمايت كرده...در ضمن آبادگران هم در دور دوم ازش حمايت كردند))

_به احمدي نژاد رآي دادم تا روي اون...((اسم يكي از جانوران آبزي را مي برد)) كم بشه....!!

 

آنروز تا مو قع اذان مغرب با عشاق احمدي نژاد بحث كردم و از روند مدرنيته در ايران و اقتصاد پوپوليستي و انزواي بين المللي گفتم كه با روي كار آمدن احمدي نژاد چه مشكلات و مصائبي به وجود خواهد آمد.... جوابم دادند:

اينها همش شايعاته...اصلآ مي دوني چرا احمدي نژاد يهو اينقدر محبوب شد بين مردم؟! دليلش اينه كه خدا و امام زمان پشت و پناهشن ...بعد از اين هم امام زمان بهش كمك مي كنه ...هيچ نگران نباش!!!

 

و من چه بگويم در جواب اين استدلال ها ي متافيزيكي؟!؟!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1384ساعت   توسط حسام  | 

سايت پرشین تاک هم فيلتر شد...ما كه ديگه عادت كرديم به اين فيلترينگ لعنتي....خيلي با اين سايت كه محيطي بود براي بحث و گفتگو وتبادل نظر حال مي كردم...هر چند كه با اين فیلتر شکن ميشه وارد اين سايت شد ولي خب همه كه از اون آگاهي ندارند و انجمن هاي گفتگوش خلوت شده...وانگهي  حسن بزرگ اين سايت بحث و كل كل سر مسائل سياسي و مذهبي و اجتماعي و حتا ورزشي بود....

البته سايت هاي مشابه پرشين تاك زياده ولي خب هيچ كدام پرشين تاك نميشه  يك دليلش اينه كه در پرشين تاك از هر قشر وهر نوع ديدگاهي حضور داشتند..حزب اللهي...لائيك...بچه مذهبي...روشنفكر ...دانشجو ...ولي خب بيشتر جوون ها بودند كه بحث ها رو پيش مي بردند و اينو از ادبيات نوشتاريشون مي شد فهميد؛ دليل ديگه دوست داشتني بودن اين سايت افراد زياد ثيت نامي بودند و به طور متوسط هميشه 500 نفر آن لاين حضور داشتندو آماده بحث و نظر.

بگذريم...متني كه در پايين مي خونيد نوشته يكي از مديران اين سايته:

 

در سرزمین هرزشاخه های سبز نمی روید

...پرشين تاک خودمونه. سايتي که مدتها همه در کنار هم توش فعاليت کرديم. از يوزر آيدي شماره يک تا ...
فيلتر شد. دليلش هر چيزي که بود بماند. کار بي دليل زياده. اينم يکيش! وگرنه بي دليلتر از اون فليکر و ياهو و اورکات و... هستند که بايد وضعشون روشن بشه.
به هر حال. اين جدايي و اين فيلترينگ براي مني که از سال 1381 تو اون سايت بودم سخت بود. سخت تر اين بود که ببينم سايتي که برپا کرديم همه با هم اينطوري زمين گير شده(اشاره به وضعيت ماههاي آخر) و مثل بيماري در بستر مرگ نفسه ميزد. خلاصه تاک براي من زندگي بود. شايد براي خيلي هاتون نبود. شايدم يه تيکه از اون. ولي کمتر چيزي هست که منو پاي بستش کنه. که تاک کرد. طراحي جالبي نداشت. امکانات خارق العاده هم! سرعتش که... ولي يه چيزي در خودش داشت. هر چيزي بود بود! يعني نميشه توضيح داد. ولي ديگه جاي موندن نبود. من و بقيه مديران و کاربران رسما خودمون رو پاره کرديم براي بهتر شدن وضعيت. ولي گوش شنوايي در کار نبود. دروغ نگفتم اگه بگم 4-5 ماه آخر اون سايت بدون مدير کل بود. رسما تعطيل. مشکلات رو يا خودمون حل ميکرديم يا بيخيالش ميشديم. ديگه اون وضعيت نميتونست ادامه داشته باشه. من چند بار خواستم بکشم کنار. يه دوستي نذاشت. خلاصه گذشت تا يه روز به جاي صفحه سنگين و دير لود تاک اومد که:
مشترک گرامي دسترسي به اطلاعات اين سايت ممنوع ميباشد.
بازم رفتم پي گيري کردم. ولي نه فرا نه البرز نه سپنتا و نه پارس هيچ کدوم زير بار نرفتن. همون طور که فيلترينگ بلاگ اسکاي رو قبول نکردن.
پرشين تاک تموم شد. نه به خاطر نامردي من و تو. نه به خاطر اينکه آريان تاک و دي سنتر از دل اين سايت متولد شد. به خاطر سو مديريتهاي شديد سايت پرشين تاک و در ادامه اون پرشين بلاگ. ديگه خبري از اون جوانان جوياي نام که دنبال يه هدف والا تو نت بودن خبري نبود. سايتها به امان اله رفته بود و کاربران هم. دليلش رو نميدونم. شايد بي انگيزگي. شايد وقت نداشتن(ميشه اينجور چيزي رو باور کرد؟) شايد بي قيدي و خيلي چيزهاي ديگه.
ناراحتم از رفتن پرشين تاک. خوشحالم از اينکه دوستان خوبي پيدا کردم. ديدم بازتر شد. با عقايد ملت بيشتر آشنا شدم. دمکراسي خونمان رفت بالا. کلي اطلاعات عمومي از همه جا به دست آورديم و خيلي چيزهاي ديگه. و اميد که مديران اون سايت درسي گرفته باشند از اين عدم رسيدگي و در امان خدا ول کردن سايتشون.
نامه نوشتم! خودم نفهميدم. ولي پرشين تاک رفت و ما هستيم. تکرار ميکنم. ما هستيم. ما نامردي نکرديم. ولي ديگه جايي براي موندن نبود. ولي بازهم نرفتيم. تا رسما بيرونمون کردند و قفلي به درش زدند که هيچ پروکسي و آي پي توان شکستنش رو نداشت. بلاخره 7 ميليون دلار خرج اون قفل شده.
خوش باشيد. البته اگه تا آخرش خوندي!!!

 

پ.ن:همانطور که حدس زدین در پست قبلی ام می خواستم در باره احمدی نژاد بنویسم البته به طور غیر مستقیم...منتظر ادامه مطلب باشین.....!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 تیر1384ساعت   توسط حسام  | 

قهرمان مضحك!

 

به هيبت مضحك اين مرد بنگريد، او يكي از دهها چهره جذاب ثبت نامي براي  انتخاب رياست جمهوري بود او در حالي كه به جاي لباس كفن به تن كرده و پرچم ايران بر دوش گرفته بود وبه همراه تكه مقواي  نسبتآ بزرگي كه روي آن عبارت "نوكر ملت ايران" درج شده  و بر گردن خود آويخته بود وارد ساختمان وزارت كشور براي ثبت نام شد خبرنگاران كه سوژه بامزه ديگري يافته بودند دورش حلقه زدند تا حرف هاي مرد را يادداشت كنند : ((من نوكر تمام ملت ايران هستم  من ايرانيان را از فقر و اعتياد و بيكاري نجات ميدهم...فقط اگر چند ساعت تلويزيون را در اختيارم گذارند من مطمئنآ 15 ميليون رآي خواهم آورد.........))

جالب اينجاست كه بسياري از ثبت نامي ها هم چنين اعتقادي داشتند...آنها ادعا داشتند كه فقر و تبعيض را برطرف خواهند كرد و درصورتي كه تلويزيون آنها را"نشان دهد" ميليونها رآي خواهند آورد......

شايد اين ادعا ها چندان بي ربط نباشد چندي پيش نيز موجودي به نام "هخا"  با طرح ايده هاي محير العقولي از جمله نابودي ملايان وغيب كردن آنها به كمك نيروهاي ماوراء طبيعه و متافيزيك در تلويزيون ماهواره اي   سرو صداي زيادي بر پا كرد...نكته فاجعه آميز جدي گرفته شدن ادعاهاي چنين موجودي از سوي خيل عظيمي از بينندگان اين شبكه بود..!

دليل اين امر را شايد بتوان در بي خبري و سادگي قشري از مردم ويا جادوي رسانه ها دانست...ولي به نظر من بزرگترين دليل آن چيزي نيست به جز: "علاقه تاريخي ايرانيان به ظهور يك منجي"

هنگامي كه اكبر گنجي را متهم به قهرمان بازي كردند او حرف جالبي زد: ))... در حالي‌ كه‌ در جوامع‌ خودكامه‌ رهبر خدايي‌ مي‌كند و مخالفين‌ ازخودگذشته‌اش‌ قهرمان‌ مي‌شوند. در اين‌ نوع‌ جوامع‌ عوام‌ الناس‌ انتظار دارند كه‌ قهرمان‌ تمام‌ مشكلات‌ و مسائل‌ تاريخي‌-اجتماعي‌ آنان‌ را رفع‌ و حل‌ كند. اما نه‌ هيچ‌ انساني‌ قادر به‌ چنان‌ كاري‌ است‌. و نه‌ دموكراسي‌ حلال‌ تمام‌ مشكلات‌ ابناء بشر است‌.))

آري ما همواره كوركورانه به دنبال منجي مي گرديم؛ قهرمان به  وجود مي آيد نه به خاطر اينكه انسان فوق العاده وپاك نهادي است قهرمان به وجود مي آيد زيرا كه انسان مستبد ديگري تحت عنوان "ضد قهرمان" وجود دارد؛ قهرمان هنگامي كه رودر روي ضد قهرمان قرار مي گيرد تبديل به قهرمان ميشود...

                                                                                                                 ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر1384ساعت   توسط حسام  | 

انگار بابد هر سال همين موقع توي صفحه حوادث روزنامه ها چشممون به اين جور خبرها بيفته:

(( محمد 19 ساله كه به خاطر كنكور در فشار روحي شديدي قرار داشت با خوردن چندين قرص آرام بخش خودكشي  كرد...))

براي تو كه پشت كنكور هستي و يا قبلآ بودي حتمآ مي دوني كه اين روزها؛ استرس كنكور با گرماي سرسام آور تير ماه مخلوط ميشه و كلافگي عجيبي به جوون هاي به اصطلاح پشت كنكوري دست مي ده ...بازي ديگه به آخرهاي خودش رسيده خيلي ها اين چند روز استراحت مي كنند و سعي مي كنند به روزهاي زيباي بعد از كنكور فكر كنند..! خيلي هاي ديگه هم هم با دستپاچگي و اضطراب آخرين نكات تستي و فرمول ها رو دوره مي كنند....مسئولان سازمان سنجش و قلم چي و ديگر مؤسسات كنكور هم با خيال آسوده تراول چك هاشون رو مي شمارند و به اين فكر مي كنند كه چطوري سال ديگه داوطلبان بيشتري رو به سمت خودشون جذب كنند.....فردا كنكور رياضي برگزار ميشه...فردا به خيل عظيمي از جوون هاي مملكت برگه سفيدي رو مي دهند باشد كه داوطلبان با سياه كردن خانه هاي  پاسخ نامه سپيد بخت گردند...!!

 

نمي دونم محمد 19 ساله واقعآ قصد خودكشي داشته و يا اينكه با افراط در خوردن قرص هاي آرام بخش به منظور كاهش استرسش؛ خودش رو در كام مرگ قرار داده...ولي اينو مي دونم كه الان كه دارم اين مطلبو تايپ مي كنم محمد داره با مرگ دست و پنجه نرم مي كنه و پدر مادر نگرانش كنار تخت اون نشستن و براي زنده موندنش دعا مي كنند، ميدونم كه خيلي از جوون ها امشب خواب راحتي نخواهند داشت خيلي هاشون براي فرار از كابوس سربازي و يا فرار كردن ازخانواده و يا محيط سنتي و افسرده شون و خيلي ها در جستجوي روزنه اي  براي آينده اي بهتر چشم اميد به آزمون فردا دارند....

 

خيلي از پشت كنكوري هاي امروز، بعدآ كه بر مي گردند و خاطرات تلخ و شيرين اين روزها رو دوره مي كنند بي اختيار خنده شون خواهد گرفت...سرنوشت ما رو اين چند خونه پاسخ نامه تعيين نمي كنه...هزاران راه قشنگ تر براي رسيدن به خوشبختي وجود داره كه بايد كشفش كنيم....كنكور فقط يه بازيه...مهم حرارت بي پايان خورشيد...طراوت شور انگيز زندگي و طبيعت بي كران وبكري كه در انتظار ماست.....

تو فقط يك بار زندگي مي كني...پس سعي كن از اون لذت ببري.......!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 تیر1384ساعت   توسط حسام  | 

هي تو كه بيرون در سرما ايستاده اي

تو كه پير مي شوي،تنها مي شوي

مي تواني مرا حس كني؟

هي تو كمكشان نكن كه روشنايي را به خاك بسپارند

بي آنكه بجنگي تسليم مشو.

 

هي تو كه آنجا در افكار خودت

برهنه كنار تلفن نشسته اي

مي خواهي مرا لمس كني؟

هي تو كه گوش به ديوار گذاشته اي

منتظري تا كسي صدايت بكند

مي خواهي مرا لمس كني؟

هي تو كمكم مي كني كه سنگ را بر دوش كشم

قلبت را بگشا،به خانه مي آيم.

 

اما اين فقط يك رؤيا بود

همانطور كه مي بينيد

ديوار خيلي بلند بود

هر قدر تلاش مي كرد نتوانست رها شود

و كرم ها مغزش را خوردند.................

 

هي تو كه در جاده ايستاده اي

هميشه هر كاري كه بگويند مي كني

مي تواني كمكم كني؟

هي تو كه در پشت ديواري

بطري ها را در تالار مي شكني

مي تواني كمكم كني؟

هي تو به من نگو كه هيچ اميدي نيست

با هم مي ايستيم،جدا از هم مي افتيم

                                                                                       Pink floyd_the wall

 

پ.ن.1)بيش از هر زمان غمگينم

پ.ن.2)انتخاب محمود احمدي نژاد به مقام رياست جمهوري را پيشاپيش تسليت مي گويم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 تیر1384ساعت   توسط حسام  |