تبليغاتX
منطقه مرده

منطقه مرده

این زندگی ماست که آگاهی مان را تعیین می کند...

با لحن تهديد آميز خوانده شود:

هان مبادا گرد رپ گردي جوان            ول كني رستي و چپ گردي جوان

همچو دانشجو بيا دانش بجوي      خوان تو درس و خويش و هم آن ره بپوي

اين شعر زيبا توسط برادران امور تربيتي يا بسيج در اوايل دهه هفتاد خورشيدي سروده شده تا جوانان غيور عبرت بگيرند... در ادامه هم هر چيز بي ربطي كه به ذهنشان رسيده به رپ نسبت دادند، باشد كه اين غده سرطاني نابود گردد! در اين پست به دلايل انتشار اين برگه مي پردازيم:

چند وقت پيش داشتم به همراه دوستي عكس هاي انقلاب را در كتابي نگاه مي كردم كه به عكس جالبي برخوردم : عكس جواني بود با موهاي بلند و شلوار لي راسته كه داشت عكس شاه را به آتش مي كشيد به طعنه گفتم كه فكر مي كني اين جوان چند سال بعد جرئت داشته كه با اين تيپ بيرون در بيايد ؟؟!... بعد از انقلاب تندروهاي مذهبي ديگر انقلابيون از جمله ملي گرايان و نيروهاي چپ را كنار زدند و خود در راس هرم قدرت نشستند در نتيجه قانون شد هر آنچه كه آنان بگويند موسيقي به كل ممنوع گشت ويدئو و در ادامه ماهواره غدغن شد و حجاب اجباري شدو خلاصه هر انچه كه رنگ و بوي نشاط و زندگي داشت بر چسب ابتذال خورد و به حاشيه رفت شروع جنگ سياه ايران و عراق هم سبب افزايش رفتار هاي افراطي حكومت اسلامي گشت در آن سالها اگر كسي به مانند امروز من و شما لباس مي پوشيد قطعآ بازداشت و بازجويي مي شد...تا اينكه كم كم با پايان جنگ و افزايش جمعيت جوان كشور و گسترش ارتباطات كنترل وضع ظاهري جامعه از دست حكومت خارج شد؛ متن فوق بين سال هاي 73 تا 75 نوشته شده است در آن سالها جواناني كه خوش تيپ مي گشتند و يا ظاهري متفاوت از جامعه خاكستري داشتند را "بچه رپي" ميناميدند و يادم است كه معمول بود كه برادران بسيجي روي در و ديوار "مرگ بر رپ" و يا "رپ انگل جامعه" مي نوشتند؛ در متن فوق مي خوانيد كه)) علامت مشخص رپ موهاي چرب (ژل زدن تازه مد شده بود) با مواد شيمايي و آرايش شده با مدل هاي مخصوص،شلوار بسيار تنگ و كمربندهاي پهن با سگك قطور و بعضي داراي نقش و اشكالي از مجسمه)) كه اين علامت هاي مشخص تا حدي مد لباس در آن دوره بوده .... الان كه حدود 10 سال از انتشار اين بيانيه(!) مي گذرد جوانان در لباس پوشيدن و آرايش مو بسيار آزادتر هستند و كسي را توان اعتراض و يا صدور بيانيه هاي مضحك از اين دست نيست!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت   توسط حسام  | 

خب ديگه حالا  بعد از يه تآخير چهار پنج ماهه موقع اون شده كه دوباره به امر مقدس

 

وبلاگ نويسي كه در اسلام خيلي سفارش شده بپردازيم  اينم اولين دست پخت جديد حاجي:

 

دانشگاه آزاد اسلامي اين نهاد تجاري و بعضا فرهنگي_آموزشي توسط برادران كارگزار سازندگي و همچنين موتلفه در سالهاي سكوت دهه شصت تاسيس شد همچون قارچ رشد كرد و در ولايت جابلاقا ،علي آباد كتول و همچنين دوغوز آباد شعبه زد و همچو زيبيل دانشجو گرفت باشد كه بازار كار از انبوه مهندسان عمران و صنايع  و تكنسين هاي برق و مكانيك وغيره و غيره اشباع شود فعلا كاري به اين بحث نداريم كه امروزه در هر خانه اي را بزني چهار تا دانشجو بيرون مي پرد و كاري به اين نداريم كه دانشگاه زپرتي آزاد ابهر امسال پانصد دانشجوي فله اي برق ثبت نام كرد(تا چشم امثال من كور شود و بلكه هم در بياید) كاري به اين قضيه هم نداريم كه جمعي از كارمندان و استادان متعهد دانشگاه آزاد شهر خراب شده ما يعني قزوين با تشكيل باند تجاوز صد وپنجاه دختر دانشجو را به شدت ارضا كردند(ببخشيد ..يعني همون تجاوز كردند)و خلاصه كاري هم  به تحولات مثبتي كه اين نوع دانشگاه سبب آن شده نداریم كه البته بعدا ابعاد آن را هم روشن خواهیم ساخت... در اين پست مي خواهیم به اين موضوع بپردازیم:    

                                              دانشگاه آزاد و اختگي

 

((درغذاي دانشجويان كافور مي ريزند))اين جمله ساده و نه چندان قابل اثبات را خيل عظيمي از دانشجويان باور دارند فارغ از درست يا غلط بودن اين قضيه  نكته جالب توجه بار معنايي اضطراب آور جمله كذايي است كافور را مي توان  نماد سد سيستم در برابر احساسات،نيازها  و غرايز مردم دانست؛ سالها دخالت در خصوصي ترين حريم افراد كه اوج اين دخالت ها مربوط به سالهاي دهه شصت و و اوايل دهه هفتاد خورشيدي مي باشد سبب شده است كه مردم با بي اعتمادي منفعلانه اي حوادث اجتماعي را پيگيري كنند حتما شما هم غر زدن هاي مداوم رانندگان تاكسي را شنيده ايد كه با بدبيني و ناراحتي، تمام مشكلات معيشتي خود و جامعه را به سيستم نسبت مي دهند و البته همه چيز در حد همين غر زدن باقي مي ماند؛روز شب مي شود و فردا روز از نو و روزي از نو...يكي از مهمترين وظايف سيستم براي دوام قدرت خود جلوگيري از ثبت و گسترش نهاد هاي كنترل نشده مردمي است. اغلب كارگران كارخانجات نساجي شهر صنعتي البرز قزوين ماههاست كه حقوق نگرفته اند آنها بارها مقابل استانداري و مجلس تحصن كرده اند ولي چه سود؟ اگر كارگران شهر صنعتي اتحاديه اي داشتند و مثلا تمامي كارگران در حمايت از هم صنفان خود اعتصاب مي كردند آيا سيستم جرئت داشت كه پرداخت حقوق آنها را به تعويق بيندازد؟؟ دانشگاه آزاد چندين برابر ظرفيت دانشجو مي گيرد كسي را توانايي اعتراض نيست هيچ گونه تشكل دانشجويي اي در دانشگاه آزاد وجود ندارد  تقريبا هيچ نشريه دانشجويي مستقلي در دانشگاه آزاد مجاز به فعاليت نيست ،انجمن اسلامي و شوراي صنفي در دانشگاه آزاد بي معني هستند و .... دانشجو موجودي كاملآ منفعل و اخته  است كه سيستم درباره او تصميم مي گيرد و او ناچار به تبعيت است...آيا در غذاي دانشجويان كافور مي ريزند؟ نمي دانم... ولي مي دانم كه آنها ما را اخته و مطيع و سر بزير مي خواهند... مگر غير از اين است؟؟          

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت   توسط حسام  | 

مجلس همیشه در صحنه!!!

سام علیک مجدد به دنیای وبلاگ نویسی!!!

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت   توسط حسام  |