تبليغاتX
منطقه مرده

منطقه مرده

این زندگی ماست که آگاهی مان را تعیین می کند...

ویتنام:

شرح عکس:

فو - پسر 13 ساله ، تعداد زيادي از پسران از کوچکي مجبور مي‌شوند براي لقمه‌اي نان و جايي براي خواب تن‌فروشي کنند. مشتريان آنها اغلب توريست‌هاي غربي هستند که براي تفريح و خريد سک.س به سواحل شرق آسيا مي‌روند. ناترانگ - ويتنام

اندونزی:

شرح عکس:

در انتظار فرو افتادن شب. کارگر جنسي سالخورده‌اي با آرايش غليظش در انتظار تاريکي هوا و رسيدن مشتريانش است. در کنار ايستگاه قطار دورافتاده‌اي.
جاکارتا - اندونزي

تایلند:

شرح عکس:

انتخاب دختران نوجوان برمه‌اي از روي آلبوم عکس در روسپي خانه‌اي در ماي‌سوت - تايلند
همه اين دختران از دهات‌شان براي روسپيگري به اينجا منتقل مي‌شوند، آنها را پس از مدتي بدون پول به دهات‌شان روانه مي‌کنند. بيشتر آنها مبتلا به
ايدز مي‌شوند.

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت   توسط حسام  | 

هر چند این دکان رونق چندانی ندارد ومن هم امید چندانی به بحث و نظر دیگر دوستان ندارم ولی اگر این پست وبلاگ را می خوانید خواهشمندم پیش از آن مطلب دوستمان سهیل را با عنوان ((ممنون آقای وزیر)) ببینید و آن گاه نقد من به آن مطلب را:

  سلام!
امیدوارم بتوانی از دست این پراکنده گویی ها به سبک ژورنالیست های دو ریالی خلاصی یابی که این روزها به بسیاری از اهل قلم(کیبورد؟) تسری یافته است....برادر این شماره گذاری ها یعنی چی؟ دستور پخت غذا که نیست؟
و اما نگاهی به دست پختت:
نه شادی آور نه غم انگیز...این ها بازی ما نیست...لطفآ فاکت بیاور ...اصلی ترین کار روشنفکر را چه کسی تعریف میکند؟آیا مجاز هستیم مثل بولدوزر جلو برویم و یا اینکه با یک جراحی ظریف روبرو هستیم؟! من به جای روشنفکر کلمه ی پیشاهنگ می گذارم، پیشاهنگ مشخصآ چپ است و با این ادعای مانیفست که ((تاریخ مدون بشر تاریخ مبارزه طبقاتی است)) به پیش می رود،باید بگویم با وجود همه ی سوءتعبیرها و کلیشه هایی که در رابطه با رویایی بودن چپ(کدام نحله چپ؟!) بیان می شود...بیش از هر چیز عینیت جامعه است که به یک پیشاهنگ نیرو می بخشد....آیا غالب روشنفکران در ایران چپ گرا هستند؟! چه سوال بحث بر انگیزی ...تنها می دانم که حداقل در دو سه دهه ی اخیر به لطف سرکوب گسترده چپ ها هیچ رسانه ی قابل اعتنایی نداشته اند و ندارند تا صدای خود را به گوش مردم و طبقه کارگر برسانند در حالی که در جبهه مقابل که با سه نام (شرق/کیهان/صدای امریکا) رمز گذاری می کنم اوضاع در این چند سال همواره بر وقف مراد بوده است!
چه کسانی به سیاست نگاه رویاپردازانه دارند؟ جواب من این است: رسانه های جمعی و تمام نهادهایی که وظیفه ی کنترل افکار عمومی را بر عهده دارند.همواره در گوش ما خوانده اند و می خوانند که با سعی و تلاش در جامعه سرمایه داری می توانیم به موفقیت برسیم تمامی تصاویر از تبلیغات تلویزیونی گرفته تا آموزش رسمی ما را به مسابقه دو میدانی(حدفاصل خرده بورژوازی تا بورژوازی) دعوت میکند بنابراین اسطوره موفقیت همیشه به صورت شخصی و اتمیزه وارد می شود و بر پایه این حرف" تاچر" که می گوید( جامعه وجود ندارند) کاملآ "علمی" و "واقع گرایانه" نیروهای مولد و فعال جامعه را به کنار می راند! آیا اصلی‌ترین کارویژه‌ای که برای یک روشنفکر در نظر گرفته می‌شود، بسیج توده‌ها علیه حکومت است.؟؟ از نظر من دقیق تر: وظیفه ی روشنفکر/پیشاهنگ دعوت و بسیج توده به حداکثر مشارکت سیاسی است

 آیا این جمله: (جنگ بد است) حرف کودکانه ای است که داخل پرانتز علامت تعجب گذاشته ای؟

بستگی به این دارد که کدام طرف باشیم مطمئنآ این جمله که (جنگ{ملت ها} برای طبقه کارگر بد است) دیگر نیازی به علامت تعجب ندارد چون یک واقعیت مسلم است.

نوشته ای (در برابر کسی که مدعی شود زندگی، یکی از حقوق بنیادین انسان است-که متأسفانه کم هم نیستند- این پرسش را  مطرح می‌کنم:«اگر به مادری باردار بگویند در صورت به دنیا آوردن فرزندت، خودت می‌میری و زندگی یکی‌تان به معنای مرگ دیگری‌است، حق زندگی کدام‌یک در اولویت قرار خواهد گرفت؟») و بعد از آن نتیجه گرفته ای که در عالم سیاست نمی توان اخلاق گرای مطلق بود و منطق ارسطویی صفر و یک را علم کرده ای ولی از کجا نتیجه گرفتی که ما بندگان جامعه طبقاتی حق انتخاب داریم که بین دو گزینه یکی را انتخاب کرده ای؟ برگردیم به همان مثال مادر باردار، آیا نباید پیش تر از طرح هر پرسشی به این بیندیشم که اصلآ چرا باید یکی از مادر و بچه بمیرند؟ آیا این مربوط به مسئله ی بهداشت و رفاه نیست و آیا ما  قادر به انجام کنشی هستیم تا انسان ها بتوانند در راه  دستیابی به حقوق بنیادین خود گام بردارند؟!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت   توسط حسام  | 

 

شعری از احمد امیری آریان:

در نیمه شب های سبز رنگ این شهر به رنگ لجن

    زنی می خواستم از قهوه و حشیش

    از دریایی که مار ماهی ها جمجمه ام را خالی کنند با دندان های زرد   

    از خاطره خونین نیمه شب های سبز رنگ در جمجمه خالی من

   به احترام سگی که زنگ خانه ام را به صدا درآورد

   به احترام زن های لم داده در ته فنجان قهوه

   به احترام دست چپ بیرون مانده از گور

   قی می کنم نیمه شب این به رنگ لجن را

   پای درختی در آخرین قطعه قبرستان

   بعد فاحشه ای باز می کند در تابوت را

   با تکه ای حشیش در دست چپش

   با جمجمه خالی من لای پستان هایش

  زنی می خواستم مثل مار ماهی لزج در جمجمه ام

  در بندری کنار اقیانوس

  و کشتی هایی که بارشان حشیش و استفراغ است

  و نجاری خمیده که تابوت سیاه می ساخت

  و فاحشه ای لم داده در ته تابوت    سیگار به دست

  شیئی به رنگ لجن در دست چپش

  شیئی به رنگ لجن لای پستان هایش

  چند دقیقه پس از خاطره خونین غروب در جمجمه خالی من

******

پ.ن : رفع فیلتر شدم!!! چقدر خنده دار 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت   توسط حسام  |