تبليغاتX
منطقه مرده

منطقه مرده

این زندگی ماست که آگاهی مان را تعیین می کند...

 

(خطاب به کارلینو):_مدارس علوم دینی دانش آموز می گیرند و الاغ تحویل  جامعه می دن

_به نفع هیچ کس نیست

_بهشون بگو کارلینو که تو از اون چیزی که اونا فکر می کنند با هوش تری،به اون کشیش ها میگی که شهریه 3 یا 4 ساله ات رو کامل بدن و بعد ما هم در عوض یه درکونی بهشون می زنیم و میگیم: زنده باد لنین!

_کدوم لنین؟ شما دارین با واقعیت در می افتید . اونا روزنامه ما رو توقیف کردند مرکز اتحادیه از بین رفته،دیگه انتخاباتی هم نداریم....

_اولمو: ولی این عوض میشه: نگاه کنید(کاغذ تا خورده ای را از جیبش بیرون می آورد) بخونیدش این روزنامه ماست همونی که رفقای ما چاپ می کنند...ممکنه به زندان بریم...نمی تونید تصور کنید چند نفر اون رو می خونند...حالا به خاطر بسپرید که اگه یه روز این نبود به بقیه یادش بدید ...کسانی که نخوندن و یا خوندن بلد نیستن...

_باشه من حفظ می کنم ولی بدون حزب چه فایده ای داره؟ بدون رهبر؟ هیچ کس ما رو رهبری نمی کنه...ما رو نگاه کن اولمو...ما همه درب و داغون هستیم ..هر کی از ما حرف بزنه می اندازنش تو زندون....حزب ما قانون شکنی کرده ما شانسی نداریم....

(موسیقی احساسی شروع می شود اولمو پاسخ می دهد و دوربین دور کارگران می چرخد) : _حزب نداریم...؟ نه! درست نیست...حزب کسی نیست جز تو و یوجین و لنزو وآرماندو ...رودخانه را رد کنید تنها آزالیها رو می بینید...همین بعد برید با جارچی صحبت کنید و بعد می فهمید هرجا که کارگرها کار می کنند حزب همون جاست و بعد به زندان ها برید،صد ها تن از رفقاتون رو اونجا می بینید... حزب اونجا هم هست...همه جاست..بهش بگو یوجین ..بهش بگو...

_(یوجین جلو می آید و شروع به خواندن سرود های انقلابی و سوسیالیستی می کند...همه کارگران با او همراهی می کنند)

پ.ن:شانزدهم آذر، قلب‏ها و مشت‏ها

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت   توسط حسام  |