تبليغاتX
منطقه مرده - چند تز کوتاه در مورد سازمان های خیریه

منطقه مرده

این زندگی ماست که آگاهی مان را تعیین می کند...

چند تز کوتاه در مورد سازمان های خیریه

منبع: http://koodakekar.blogspot.com/

پیش درآمد:

در چند پست آتی در مورد سازمان های خیریه خواهم نوشت. این دست نوشته ها اغلب مربوط به دوره ی زمانی شش ماهه ی اخیرند. عنوان کلی این پستها این چنین خواهد بود:
چند تز کوتاه در مورد سازمان های خیریه.
تمامی این تزها با این جمله ی مارکس در جلد اول کاپیتال آغاز می شود:
راه جهنم با حسن نیت فرش شده است.

تز اول: خیریه بودن بیش از آن که به فرم مربوط باشد از ویژگی های محتوا است. سازمان خیریه را از محتوای جهت گیریهایش باید شناخت.
پیشرفت تکنیک و فرم عمل اجتماعی، می تواند محتوای جهت گیری خیریه ای را بپوشاند. خیریه در تضاد با فرم های مدرن نیست. سازمان خیریه با مدرن ترین شیوه ها به خدمت ارتجاعی ترین اهداف در می آید. طالبان با شمشیر نمی جنگند. پس خیریه شکل و فرمهای گوناگونی دارد. دولتی و غیر دولتی. با وابستگی آشکار به دستگاه های ایدئولوژیک دولت یا دارای رابطه ای پیچیده و درهم تنیده. با حوزه ی عمل محلی، منطقه ای و یا جهانی. مذهبی یا سکولار. اما محتوای خیریه که در تمامیِ این اشکال گونه گون مشترک است چیست؟ محتوای خیریه، یاری رساندن به بازتولید کوتاه یا دراز مدت نظم اجتماعی، سیاسی و بالاتر از همه اقتصادیِ جامعه و به چالش نکشیدنِ بنیادهای وضع موجود است.
برای شناخت محتوای جهت گیری های یک سازمان فعال در جامعه مدنی، باید به ماتریالیسم تاریخی مسلح بود.


تز دوم: خیریه بودن یعنی کور بودن یا چشم بند داشتن؛ زیرا سازمان های خیریه همیشه تظاهر به فراروی از تضادهای جامعه می نمایند.
سازمان خیریه آگاهانه یا غیر آگاهانه وجود تضاد طبقاتی در جامعه را منکر می شود. کنش خیریه ای در جایی بی ارتباط با ماهیتِ اصلی مسأله عمل می نماید. خیریه بودن یعنی شنا کردن در آسمان ها و بر فراز آب! سازمان خیریه با انکار ناآگاهانه ی تضاد طبقاتی در جامعه، بخش مؤثری از دستگاه ایدئولوژیکِ دولت سرمایه داری است که در جهت نمایش واژگونه و کژدیسه ای از واقعیت عینیِ جامعه عمل نموده و با انکار آگاهانه ی آن در بهترین حالت بیانگر ایدئولوژی کوته بینانه ی خرده بورژوازی است.
امیدِ خیریه، شکوفاییِ درختی است که ریشه در حماقت دارد.

تز سوم: نگاه خیریه به مسائل جامعه، دنباله ی روبنایِ فئودالیسم است؛ یعنی لطفِ نخبگانِ پدرسالار به توده های ناآگاه.
اربابِ فئودال، چون الهه ی یانوس (خدای رومیِ درها و دروازه ها) دو سر داشت. از سویی ارزش اضافه را می گرفت و ایلغار می کرد و از دیگر سو، نظام پدرسالارانه ی تولید اجتماعی را، با لطف خود به بندگان، بازسازی می نمود. اما این دو وجهیِ پارادوکسیکال که در نظامِ کهنه در یک فرد تبلور می یافت، در شیوه ی تولید سرمایه داری نهادینه گشت. یعنی با گسترش تقسیم کار اجتماعی، این کارکردها بر عهده ی ساخت های مختلفی قرار گرفت. عملِ خیریه ای، در مقابل استثمارِ کریه اقتصادی، حافظِ همبستگی اجتماعی در جامعه ی مدرن است. سازمانِ خیریه، با هرز دادنِ پتانسیلِ تغییر، هم سوژه ها و هم ابژه های کنشِ خیریه ای را از دگرگون ساختنِ پایه های نظم اقتصادی دور می سازد.
سازمان های خیریه، روغنِ روانسازِ ماشین غول آسایِ تولید سرمایه داری اند.

تز چهارم: مسأله ی سازمان های خیریه همیشه در حوزه ی مدلول ها است و نه دلایل. سازمان خیریه در باتلاقِ مصادیق و مدلول ها فرو رفته و زمینگیر باقی می ماند.
مصادیق و مدلول ها، مانند دیوهایی هستند که هرگاه سرشان قطع گردد، در آینده ای دور یا نزدیک، دو سرِ تازه از ریشه هایشان خواهند رُست. خیریه، ضامنِ عدم هدفگیری رادیکال به بنیان های نظمِ موجود است. این نشانیِ اشتباه به نزدیک ترین مقصد ها، فرایند ساده سازیِ سوژه ها را تکمیل می نماید. کنش خیریه ای، با فراهم آوردنِ پاسخ های ساده، کنشگران را از فهم پیچیدگی های جامعه محروم کرده و اصلاحاتی موردی را برای تغییرِ شرایط فعلی پیشنهاد می دهد. به زبان آلتوسر، سازمان خیریه ابزار فرایندِ سوژه سازی توسط دستگاه های ایدئولوژیک دولت است. فرایندی که برای تداومِ نظام سرمایه داری، هر روز حیاتی تر می گردد.
کنش خیریه، دست و پا زدن در باتلاقِ نامرئیِ ایدئولوژی است.

تز پنجم: فردایِ خیریه هیچگاه فرا نمی رسد. سرانجام ِکارِ سازمان خیریه، پایانِ تاریخ است و نه آغاز آن. یعنی، کار خیریه در گذر زمان تشکیل نیم خط می دهد و نه پاره خط. به عبارت دیگر راستای کار خیریه بی پایان است.
کنش خیریه ای از هرگونه فلسفه ی مادی تاریخ دوری می جوید. خیریه تنها لحظه ی آغازش را می شناسد. کدام سازمان خیریه را می شناسید که به هدف نهایی اش بدون ایجاد مسائلی تازه دست یافته باشد؟ این بی پایانی واجد دلشوره ای همیشگی برای کنشگران خیریه بوده که محرک کنش های عاطفی آنها است. خیریه یعنی نزدیک بینی، سرگردانی و تکرارِ بی هدف.
پایانِ خیریه، مادی نیست.

ادامه را از اینجا بخوانید: http://koodakekar.blogspot.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت   توسط حسام  |