(کمونیسم یک دکترین نیست بلکه یک جنبش است. این جنبش از اصول شروع نمی شود بلکه از واقعیات آغاز می شود)
مارکس و انگلس
( استبداد آلمانی دشمنی بسیار خطرناک تر از بورژوازی است چرا که میان ما و بورژوازی قرار گرفته است و مانع از درگیر شدن ما با بورژوازی است.از این رو ما به هیچ رو خود را از جنبش توده ای اپوزیسیون بر ضد حکومت مستبد آلمان جدا نمی کنیم بلکه ما پیشرفته ترین بخش این جنبش هستیم)
فردریش انگلس
نوام چامسکی در انتخابات اخیر امریکا گفت به باراک اوباما رای خواهد داد ولی بدون هیچ توهمی! آیا می توان این حرف چامسکی را با وضعیت کنونی ما قیاس کرد؟ بگذارید از منظری دیگر و فارغ از استدلالات ژورنالیستی و بند تنبانی اصلاح طلبان به قضیه انتخابات نگاه کنیم.ابتدا باید هویت خودمان را مشخص کنیم؛ ما کجای این جریان ایستاده ایم؟ مثال "چرخ دستی" واقعآ مثال خوبی است اگر حاکمیت را در حال راندن چرخ دستی ای که جامعه درون آن قرار دار ود فرض کنیم ما نیز به ناچار هر جا که این چرخ دستی برود می رویم؛ در این صورت آن کدامین کنش است که به تغییر وضع موجود می انجامد؟ دیدیم رفقایی را که فرمان " به پیش" می دادند به خاطر خفقانی که در دوره احمدی نژاد ایجاد شد مجبور به اجرای فرمان "به پیچ" شدند و این روزها در ترکیه و دیگر کشورهای اروپایی آواره اند و یا وثیقه های سنگین کمرشان را شکسته است و به مانند قهرمان داستان "در پیشگاه قانون" کافکا در انتظار حکم خود هستند و یا از آن رقت انگیز تر به جبران سال هایی که به علت فعالیت خود از حقوق اجتماعی محروم شده اند دیگر به سیاست فکر نمی کنند و در روزمرگی غرق شده اند ، از آن طرف هم توده های خاموش را داریم که دروضعیت سیاست زدایی شده ی کنونی پیاده نظام های فاشیسم موجوداند؛ دلبستگی و تعصب توده ها به مثلث شوم مذهب،سنت و قومیت و به عبارت بهتر پدر شاهی نهادینه شده ی جامعه ایران باید سبب این شود که تصور "دولت بد-مردم خوب" را کنار بگذاریم. اگر فاشیسم مسئله ی امروز ماست بدانید که جبهه ی ضد فاشیسم یک جبهه ی ضد مردمی است! در مقابل ما اکثریت توده هایی قرار دارند که با مذهب قومیت جنسیت و ... همدیگر را درجه بندی می کنند اکثریتی که همراه با دولت، مجردها معتادین بهایی ها و اقلیت های جنسی، مهاجرین افغان، کارگران حاشیه ای و ... را خارج از دایره ی شهروندی و انسانیت تعریف می کنند! در این میان تنها کنشگران اجتماعی، فعالین حقوق انسانی، فعالین حقوق زنان کودکان و کارگران؛روشنفکران مستقل، فعالین دانشجویی و... را داریم این ها در مثال چرخ دستی ای که زدیم نه در درون چرخ دستی و نه در خارج آن بلکه یک پا در ساختار و پای دیگر در خارج آن دارند و تنها این وضعیت است در شرایط کنونی که می تواند تغییر ایجاد کند در واقع مجموعه ی نحیفی داریم از مبارزان اجتماعی (خواستم بگویم جامعه مدنی ...ولی جامعه مدنی تعریف گل و گشاد تری دارد) که این مجموعه روز به روز بیشتر تحلیل می رود و باید به هر طریقی که شده از این روند جلوگیری کرد.
و اما باید به این سوال پاسخ دهیم که آیا ساختار موجود اصلاح پذیر است؟آن گونه که عده ای فانوس به دست در پی کشف استعدادهای دمکراتیک جمهوری اسلامی سر از سردابه های های امثال کروبی درآورده اند؟ با آن تعبیری که دوستان از اصلاحات دارند خیر! دستگاه اصلاح پذیر نیست! ولی اگر اصلاحات را بهبودی ساختار بدانیم دامنه تغییر محدود می شود به بهینه شدن و کارآمدتر شدن نظام، در واقع پروژه مدرنیزاسیون اسلامی بهتر پیش می رود کمی رونق اقصادی ایجاد می شود تنش بین المللی کم می شود و این است کعبه آمال اصلاح طلبان حکومتی درکل! این دامنه محدود قرار است چه بردی را برای ما ایجاد کند؟ دو رویکرد جداگانه ی موجود در نظام، پاسخ ما را خواهد داد.
قوانین حاکم بر فرآیند انباشت سرمایه، جمهوری اسلامی را ناچار کرده برای حفظ موقعیت سیاسی خود الگوهای نهادهای بین المللی پول را مو به مو اجرا سازد در واقع همه می دانیم که بعد از انتخابات دیگر خبری از سوبسید بنزین نیست... قیمت ها باید طبق الگوی نئولیبرالیستی آزاد شوند حرکت آزاد سرمایه داری باید ایجاد شود و غیره و غیره در این میان دو رویکرد از طرف دو جناح حاکمیت وجود دارد،جناح بنیادگرای حاکم یا جناح سپاه(احمدی نژاد) معتقد است که باید خود را به سیستم اقتصاد جهانی تحمیل کند آن هایی که دستی در صنعت دارند می دانند که این روزها همه چیز به "بچه های سپاه" ختم می شود و در عوض بورژازی اینها شده اند نماینده و پیمانکار پروژه های عظیم اقتصادی؛ درآمد وحشتناک نفت که ده ها میلیارد دلار را به جیب دولت ریخت سبب شد که دولت بتواند دو بحران منطقه ای(جنگ حماس واسرائیل-جنگ حزب الله-اسرائیل) را به خوبی هدایت کند و خود را به عنوان یک قدرت منطقه ای به همگان بشناساند در داخل هم به ماهیت ایدئولوژیک این بخش از نظام باعث شد که آزادی های اجتماعی به شدت کاسته شده و آزادی های سیاسی نابود شود و از طرفی هم برنامه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول مو به مو اجرا گردد....بخش دیگر یا همان بخش میانه روی دستگاه معتقد است که بایستی با سیستم اقتصاد جهانی تعامل کرد دیدگاه های این بخش در رابطه با آزادی های سیاسی تفاوت چندانی با جناح سپاه ندارد اینها هم معتقد اند که سیاست های نئولیبرالیستی باید مو به مو اجرا شود با این حال آن عصبیت ایدئولوژیک بچه های سپاه را ندارند،با تغییر فضای سیاسی-اقتصادی دنیا یعنی روی کار آمدن اوباما و تمایل امریکا برای گفتگو با ایران،بحران ادواری سرمایه داری که برای کاهش تبعات آن بر آن جمهوری اسلامی مجبور است مشارکت با کشورهای بزرگ اقتصادی جهان را بپذیرد کاهش شدید قیمت نفت و خالی شدن صندوق ذخیره ارزی و افزایش تورم و بیکاری ای که ناکارآمد بودن دولت احمدی نژاد سبب آن شده است،پیرزوی جناح میانه رو و از نظر من به طور مشخص پیروزی مرد بحران های اقتصادی دهه شصت (که حمایت هاشمی و ناطق نوری را هم پشت سر خود دارد) سبب می شود که حاکمیت برای پیشبرد پروژه ی مدرنیزاسیون اسلامی سیاست تعامل با جهان غرب را در پیش گیرد.
می دانیم که مدرنیزاسون اسلامی از عقلانیت مدرن تنها عقلانیت ابزاری را می شناسد در واقع مدرنیزاسیونی است بدون مدنیت مدرن؛ با این حال پیامد ناخواسته ی پیروزی میانه رو ها، شکست ایدئولوژیک جناح سپاه و مسکوت ماندن ماجراجویی های آن ها در عرصه ی بین المللی و افزایش نسبی آزادی های اجتماعی است...در روزگاری که به قول بنیامین "بسیار امید هست ولی نه برای ما" اجازه دهید که دلخوش باشیم به روی کارآمدن میانه روها و شاید پیامد ناخواسته ی روی کار آمدن آن ها گشایش فضای اندکی باشد برای فعالان اجتماعی....همان طور که لنین در انتخابات 1906 شرکت کرد و آن را تاکتیکی در راه پیروزی دانست بیایید از چشم اندازی دیگر به افق های پیش رو بنگریم....
